سايت شخصي هادي شهرکي
   «  آرشيو   صفحه اصلي وب لاگ »

12...3

موضوع : منتاريخ : 01 March 2008   شماره : 10

 

خداوندا : براي همسايه كه نان مرا ربود، نان !! براي عزيزاني كه قلب مرا شكستند، مهرباني !! براي كساني كه روح مرا آزردند، بخشش !! و براي خويشتن خويش ، آگاهي و عشق مي طلبم
    ارسال نظر ( 0 )!
موضوع : نمرهتاريخ : 23 January 2008   شماره : 9

سلام فردا امتحان سم داريم اما من نشستم اينجا دارم ويبم را براتو ن به روز ميکنم کيه که قدر بدونه همون بازديد کننده هاي قبلي ديگه به ما سري نميزنن حاضرند کارتون بيگ بيگ را از اول تا اخر ر نگاه کنن ومنتظر باشند که گرگه بيبيگ را بگيره ولي حاضر نيستند يه سر به ما بزنن راستي يه خبر خوش راجع به اين کارتون دارم........

 روي مبايل يه کي از بچه ها ديدم اخرش گرگه بيگ بيگ را گرفت خواهر مادرش را به عزاش نشوند چشتون روز بد نبينه و  گوشه فکرتون يه 18+ بزاريد(چون بقيه کارهاي که گرگه روي بيگ بيگ بدبخت انجام داد قابليت پخش نداره )رابطه ما هم بااستا د همينجوريه همش بايد دنبالشون بدوي تا نمره بگيري مخصوصا اين مهران جون بي معرفت که روزگاري دوستش داشتم اما الان رابطه مون گرگي وبيگ بيگي شده همش بايد دنباش بدوم .....راستي اگه بعد از امتحان عملي سم شناسي تونستم گيرش بيارم خبرتون ميکنم که گوشه فکرتون يه 18+ بزاريد ....

    ارسال نظر ( 0 )!
موضوع : خداتاريخ : 06 December 2007   شماره : 8

«آنگاه که دوست داري کسي به يادت باشد به ياد من باش که من هميشه به ياد توام »سوره بقره آيه 152

نميدونم اين ايه را کجا خوندم اما فقط ميدونم وقتي شنيدم رفتم توفکر به ياروي کناريم گفتم خدا را ديدي

گفت: نه اما صبح ديدم که رفتي سمت عرق سگي بعدشم بلند شد رفت

من موندم که اين وسط چرا به ام طعنه داد حتما ميخواست بگه مستي هيچي حاليت نيست ديگه خيلي دلم گرفت زدم زير گريه دستم گذاشتم روزمين داد زدم خدايا من که نديدمت تو کجا بودي وقتي داشتم خورد ميشدم .........

تومن ديدي وقتي تورا داد ميزدم وقتي تو بچهگي هام تو دعاي کميل مسجد صاحب زمان دنبالت ميگشتم......

پشت جا مهري  پشت منبر حاج اقا  توي حوض بين ماهي ها توجنگل وحتي توي گريه هاي پدربزرگ حميدو......

اما اين بار نداي از اسمون نيومد که بنده من من اينجام.........

فقط صدا کناريم امد که گفت هاديو چرت نگو بيا چاييت را بخور

    ارسال نظر ( 1 )!
موضوع : تکرارتاريخ : 08 November 2007   شماره : 7

يکي ميگفت تاريخ يه جور تکرار حوادث گذشته هست تا کسي پيدا بشه از اون پند بگيره اما هيچ وقت اينور نميشه پس با اين فرض فاتحه همه  افتخارات بشري خونده است  همه چيز روزمره گي يه جور گذشتن زمان براي اينکه بايد بگذره همه اش اتفاق همين تو يه  چيز با تمام وجودت بخواه براي رسيدن به اش هر کاري بکن اما اگر نبايد بشه هر کاري که بکني نميشه خيلي دد دل ها است فقط برلي همين يه جمله اما چه کار ميشه کرد بايد بگذره زمانه است ديگه........................

تو انتهای هر  نگاه یه چیز هست که نیست فقط هست یعنی به امید اینکه حقیقت داشته باشه فکر میکنیم هست اما نیست مثلا دنبال صداقت و پاکی باشی میدونی هست اما نیست شک میکنی که نیست و می خوای که باشه شاید یه روز بود اما الان نیست خیلی چیز ها که تصورش کنی عشق معرفت انسانیت و.........معلوم نیست کسای که این نگاه را دارند کی میخوانند بفهمن که تموم شد و انتظار این را بکشن که در اینده نزدیک تو تلوزیون اعلام کنن افرادی که اینجوری اند یه جور بیماری شخصیتی دارند و از اونجا که بیماری به شکل اندمی وخیلی به ندرت دیدیه میشه لازم نیست با این افراد برخورد بشه ودرمانشونم یه خورده واقع نگری...........البته این را تو تلوزیون نمیگه بلکه میگن از این افراد باید یهجوراییی اجتناب کرد چون این جور افراد گناه کارند وباید طرد بشن بوعلی سینا هم که خیلی ادعای  فضلش میشه تو کتاب قانونش نوشته عشق یه جور بیماری با علایم سر درد  تب شبانه افسردگی دربدری و..........

    ارسال نظر ( 0 )!
موضوع : ازاديتاريخ : 31 October 2007   شماره : 6

 

 

                   انكه آزادي را از من مي گيرد, ديگر هيچ چيز ندارد, كه عزيزتر از آن به من ارمغان دهد

 معلم شهيد علي شريعتي.

شايد ازادي دورترين چيز به هر کس تصور شود ولي ازادي ميتواند نزديکترين چيز به ادم باشد

مثلا روي يه نيمکت که نشستي ازادي که هر تور بشيني يا دراز بکشي ميتوني يه سيگار بکشي وهمراه اون  کتاب پايلو کويلو را با فيگور متفکرانه بخوني ازادي دستت تو بينيت کني  وبعدش با همون دست با بهترين دوستت که از اون نزديکي رد ميشه دست بدي

حتي ميتوني اگه کسي اون نزديکي ها نبود کارهايي را بکني که لر ها ميکنن  يعني رکرد بزني  صدا بدي فضا را عطر اگين کني

فقط بايد توجه کني که اگه خواستي تو گينس اسمت ثبت بشه کاملا به خودت مسلط باشي يه غذا محلي بخوري اعتماد به نفست از دست نديوبدونی که موفق میشی

 تازه اگه یه دوشاخه هم داشته باشی چیز بدی نیست ولی باید توجه داشته باشی حتما یه فرد مسن کم مو"اگه کچلم باشه که خیلی عالیه  "از اون نزدیکی هارد بشه. میگی رابطه اینها با هم چیه خب به هتون میگم

ببین اول کله فرد مسن محترم وبا شخصیت را خوب ورانداز میکنی و اگه هم اناتومی پاس کردی و میدونی زوج عصب هشتم کجایه بهتر میشه. کار بعدی که انجام میدی اینه که خیلی محترمانه روج عصبی هشتم را هدف میگیری ودرکمال ادب یه سنگ داخل دوشاخه میگزاری وبا نهایت قدرت اون را ول میکنی الان اون فرد محترم هم که کلهاش مورد هدف قرار گرفته حرکت متقابل نشون میده یا اینکه هماجا دراز به دراز می افته و امتداد نگاهش تا مدتی که جنازهاش رو زمین بهات میدوزه یا اینکه بعد مدتی اه ناله نفرین فحش دری بری اسیر کردن عمه خاله مادربزرگ و جد واجدادت "البته در نهایت ادب این کار را انجام میده " خیلی محترمانه همه سنگهای تا حاشیه 2 کیلومتری را به هت پرتاب میکنه البته توجه داشته باشی که ازادی که  جا خالی بدی .

تو ازادی  که به پلیس 110 سلام بدی و هم ازادی که جلوی پیس 110 رکرد بزنی فقط توجه داشته باشید که واکنش متقابل مهم است در صورت سلام کردن به انها جواب نمیشنوی چون بنده خدا ها اینقده عجله داران که ضرف 24 سال بعداز اخرین تماس  به محل جرم برسن که وقت سلام کردن با تو را ندارن

و اگر عمل شنیع وضد بشریت رکرد زدن را انجام بدی انها به این نتیجه میرسن که بعد از 24 سال بالا اخره به محل جرم رسیدن وعملیات مورد نظر را انجام داده بدین ترتیب که تمام سنگهای  تا حاشیه 2 کیلومتری را در حلق تو جا داده

و سپس  به نزدیکترین اقیانوس به محل رفته وتو را از  بالاترین برج به داخل اقیانوس انداخته تا اخرین رکرد عمرت یعنی طی کردن عمق اقیانوس در یکصدم ثانیه را تجربه کنی..............

دیدید ازادی چه قدر نزدیکه البته کارهای دیگه ای هم میتونی انجام بدی که بعدا میگم

    ارسال نظر ( 0 )!
موضوع : نمايشگاه عکستاريخ : 14 October 2007   شماره : 5

اين عکس مربوط به فيستيوال کچلها نيست وهرگز هم نمي خواهد رابطه کچلي باسياست را بيان کند  اين عکس مربوط به نمايشگاه  عکسي در تهران مي باشد که چند هفته پيش هم در نشريه چلچراغ به چاپ رسيد من هم از روي علاقه ام به عکاسي اين عکس را انتخاب کردم اميدوارم شما هم لذت ببريد

    ارسال نظر ( 0 )!
موضوع : اخرين ارزوتاريخ : 10 April 2007   شماره : 4
به اميد اثبات يک حقيقت که درتمام وجودم نفوذ کرده  با دستي خالي و دلي خاليتر از کينه
پاکتر از گذشته ناميدتر از ديروز خاليتر از هر انديشه و فکر وفقط براي تو نه به اميدتو امدم
کاش اين همه براي تو کم نباشد ودر اين غربت تنهايي اين اخرين ارزوي من است...............؟؟؟؟

    ارسال نظر ( 0 )!
موضوع : ستارهتاريخ : 23 April 2006   شماره : 3

  

    ارسال نظر ( 3 )!
موضوع : به من سر بزنیدتاريخ : 14 March 2006   شماره : 2

 



       

       

        

        

        

         

        

        

    ارسال نظر ( 2 )!
موضوع : صادق هدايتتاريخ : 11 March 2006   شماره : 1

زندگي‌نامه

صادق هدايت در سه شنبه 28 بهمن ماه 1281 در خانه پدري در تهران تولد يافت. پدرش هدايت قلي خان هدايت (اعتضادالملك)‌ فرزند جعفرقلي خان هدايت(نيرالملك) و مادرش خانم عذري- زيورالملك هدايت دختر حسين قلي خان مخبرالدوله دوم بود. پدر و مادر صادق از تبار رضا قلي خان هدايت يكي از معروفترين نويسندگان، شعرا و مورخان قرن سيزدهم ايران ميباشد كه خود از بازماندگان كمال خجندي بوده است. او در سال 1287 وارد دوره ابتدايي در مدرسه علميه تهران شد و پس از اتمام اين دوره تحصيلي در سال 1293 دوره متوسطه را در دبيرستان دارالفنون آغاز كرد. در سال 1295 ناراحتي چشم براي او پيش آمد كه در نتيجه در تحصيل او وقفه اي حاصل شد ولي در سال 1296 تحصيلات خود را در مدرسه سن لويي تهران ادامه داد كه از همين جا با زبان و ادبيات فرانسه آشنايي پيدا كرد.

صادق هدايت در پنج سالگي با لباس سفيد، همراه با خواهران، برادران و عموزاده‌هايش، در باغ پدربزرگ (نيرالملك)


در سال 1304 صادق هدايت دوره تحصيلات متوسطه خود را به پايان برد و در سال 1305 همراه عده اي از ديگر دانشجويان ايراني براي تحصيل به بلژيك اعزام گرديد. او ابتدا در بندر (گان) در بلژيك در دانشگاه اين شهر به تحصيل پرداخت ولي از آب و هواي آن شهر و وضع تحصيل خود اظهار نارضايتي مي كرد تا بالاخره او را به پاريس در فرانسه براي ادامه تحصيل منتقل كردند. صادق هدايت در سال 1307 براي اولين بار دست به خودكشي زد و در ساموا حوالي پاريس عزم كرد خود را در رودخانه مارن غرق كند ولي قايقي سررسيد و او را نجات دادند. سرانجام در سال 1309 او به تهران مراجعت كرد و در همين سال در بانك ملي ايران استخدام شد. در اين ايام گروه ربعه شكل گرفت كه عبارت بودند از:بزرگ علوي، مسعود فرزاد، مجتبي مينوي و صادق هدايت. در سال 1311 به اصفهان مسافرت كرد در همين سال از بانك ملي استعفا داده و در اداره كل تجارت مشغول كار شد.


صادق هدايت

در سال 1312 سفري به شيراز كرد و مدتي در خانه عمويش دكتر كريم هدايت اقامت داشت. در سال 1313 از اداره كل تجارت استعفا داد و در وزارت امور خارجه اشتغال يافت. در سال 1314 از وزارت امور خارجه استعفا داد. در همين سال به تامينات در نظميه تهران احضار و به علت مطالبي كه در كتاب وغ وغ ساهاب درج شده بود مورد بازجويي و اتهام قرار گرفت. در سال 1315 در شركت سهامي كل ساختمان مشغول به كار شد. در همين سال عازم هند شد و تحت نظر محقق و استاد هندي بهرام گور انكل ساريا زبان پهلوي را فرا گرفت. در سال 1316 به تهران مراجعت كرد و مجددا در بانك ملي ايران مشغول به كار شد. در سال 1317 از بانك ملي ايران مجددا استعفا داد و در اداره موسيقي كشور به كار پرداخت و ضمنا همكاري با مجله موسيقي را آغاز كرد و در سال 1319 در دانشكده هنرهاي زيبا با سمت مترجم به كار مشغول شد.در سال 1322 همكاري با مجله سخن را آغاز كرد. در سال 1324 بر اساس دعوت دانشگاه دولتي آسياي ميانه در ازبكستان عازم تاشكند شد. ضمنا همكاري با مجله پيام نور را آغاز كرد و در همين سال مراسم بزرگداشت صادق هدايت در انجمن فرهنگي ايران و شوروي برگزار شد. در سال 1328 براي شركت در كنگره جهاني هواداران صلح از او دعوت به عمل آمد ولي به دليل مشكلات اداري نتوانست در كنگره حاضر شود. در سال 1329 عازم پاريس شد و در 19 فروردين 1330 در همين شهر بوسيله گاز دست به خودكشي زد. او 48 سال داشت كه خود را از رنج زندگي رهانيد و مزار او در گورستان پرلاشز در پاريس قرار دارد. او تمام مدت عمر كوتاه خود را در خانه پدري زندگي كرد.
 

متن کامل داستان‌ها

در اين بخش ميتوانيد متن كامل و صحيح بسياري از داستان‌هاي كوتاه اين نويسنده را بخوانيد. هم اكنون مجموعه‌های «سگ ولگرد» ، «سايه روشن»، «زنده بگور» و «سه قطره خون» در اينجا قابل دريافت است و سعي مي‌شود سایر داستان‌هاي صادق هدايت نیز به زودی ارائه شود. براي خواندن اين داستان‌ها بايد از برنامه Acrobat Reader استفاده كنيد.

مجموعه «سايه روشن»:

س.گ.ل.ل

زني كه مردش را گم كرد

عروسك پشت پرده

آفرينگان

شبهاي ورامين                    

آخرين لبخند

پدران آدم                      

مجموعه «سگ ولگرد»:

سگ ولگرد

دن ژوان كرج

بن بست

كاتيا

تخت ابونصر

تجلي

تاريكخانه

ميهن پرست

مجموعه «زنده بگور»:

زنده بگور

حاجي مراد

اسير فرانسوي

داود گوژ پشت

مادلن

آتش پرست

آبجي خانم

مرده خورها

آب زندگي

مجموعه «سه قطره خون»:

سه قطره خون

گرداب

داش آكل

آينه شكسته

طلب آمرزش

لاله

صورتكها

چنگال

مردي كه نفسش را كشت

محلل

گجسته دژ

 
    ارسال نظر ( 1 )!

12...3

Copyright 2005 MyCloob.com . Allright Reserved.